لؤلؤ و مرجان
شبی ازشبهای ماه مبارک رمضان گذرم افتاد به محفلی ؛ که درآن محفل یک رباعی خوانده شد ؛ که به نظرم زیبا رسید وفکرم را مشغول کرد ، خواستم رباعی راثبت کنم قلم همراه نداشتم ؛ فردای اعتکاف...
خوشا آنانکه الله یارشان بی
بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی
سروش آسما نی ، مؤمن موردعنایت حق را ، ناخود آگاه فرا میخواند ؛ که ای بندهِ من :
اینک ضیا اعتکاف...